روزنامه ی "اعتماد" در مصاحبه ای از من خواست به پرسش های زیر پاسخ بدهم. مصاحبه امروز چاپ شده. متن کامل مصاحبه را در لینک پایانی بخوانید. پرسش و پاسخ مرا هم در ادامه.

1. در بريتانيا و آمريكا و بسياري از كشورهاي غربي مي‌گويند اولويت با اين است كه مدارس تا حد امكان برقرار بمانند. از جمله دلايلي كه عنوان مي‌شود اين است كه به‌خصوص در ميان اقشار ضعيف‌تر، بچه‌ها در مدرسه اين امكان را دارند كه وعده غذايي دريافت كنند و نظارت معلمان و مشاوران مدرسه را داشته باشند و حضور آنها در مدرسه امكان كنترل رفتار والدين را هم بيشتر مي‌كند. به نظر شما اصولا مدارس ما آن ‌قدر امكانات در اختيار بچه‌ها مي‌گذارند كه نبودشان باعث زيان بچه‌ها باشد؟

2. به تجربه خودتان در همين مدت، دوري از مدرسه چه آثار نامطلوبي روي دانش‌آموزان داشته؟ (چه از نظر آموزشي و چه رواني)

من خودم پیش از کرونا مدرسه ها را دارای نقش تاثیرگذاری نمی دانستم. به دلایلی مثل سرانه ی کم و نداشتن امکاناتی مثل کتاب خانه ی مناسب و آزمایش گاه و سالن ورزشی و تغذیه و این جور چیزها. کمبود مدیر و معلم حرفه ای هم نقص دیگر مدرسه های ماست. من با مجموعه ی این کمبودها به آموزش خانگی رسیده بودم. کرونا فرصتی شد برای من که صحت این حدسیات را بسنجم. نتیجه را خوش خوشک می گویم خدمت تان. من معلم ام. همسرم خانه دار است ولی مدرک کارشناسی آموزشی ابتدایی دارد. دو تا پسر در مقطع ابتدایی داریم که همسرم تر و خشک شان می کند. برای ما جای خالی مدرسه خیلی حس نمی شود. از پس آموزش پسرها لااقل در ابتدایی برمی آییم. توی خانه کلی کتاب داریم. از بچه گی برای بچه ها کتاب خوانده ایم و از همه مهمتر همسرم کارشناس است و خانه دار. لطف کرده وقتش را صرف بچه ها می کند. معلوم نیست همه این طور باشند. تحصیل مرتبط داشته باشند. وقت و حوصله داشته باشند. کتاب داشته باشند. من که شاغلم این حوصله و وقت را ندارم و مدیون همسرم هستم. یکی از پسرهایم که کلاس پنجم است دلش برای مدرسه تنگ می شود. برای برخی فعالیت های گروهی. پسر کلاس اولی مان هم ذوق مدرسه رفتن دارد ولی به همین روز در میان مدرسه رفتن راضی شده اند ولی بیشتر آموزش شان در خانه است. نتوانسته اند خیلی با معلم شان رابطه بگیرند. خیلی دچار سوء تفاهم در رابطه با معلم می شوند. این شرح حال ماست به عنوان پدر و مادر. اما در لباس معلم در مدرسه. همان طور که گفتم خیلی نقص ها در مدرسه هست. رابطه ی مدرسه و خانواده ها قبلا ضعیف بود حالا ضعیف تر شده. از طرفی همه منتظرند مدرسه ها امروز و فردا تعطیل شود و این به اضافه ی وقت سی و پنج دقیقه ای کلاس ها فضای وهم آلودی در مدرسه ایجاد کرده. من سر کلاس با دانش آموزان درباره ی کرونا و مشکلات اقتصادی صحبت می کنم. دانش آموزان متوسطه ی دوم به این بحث علاقمند و نیازمندند. می خواهند بدانند چه پیش رو داریم. نگران اند و باید به آن ها اجازه داد در این باره حرف بزنند. گاهی با بچه ها موسیقی گوش می کنیم. گاهی نمایش بازی می کنیم. من همبازی شان می شوم و بی خیال بازی می کنیم. گاهی برای شان قصه می گویم. دور هم شاد می شویم و نگرانی را زمین می گذاریم. بچه های متوسطه هفته در میان می آیند. دیروز با یک کلاس برای دو هفته ی آینده قرار گذاشتیم که دوتار و دف بیاورند تا گروه سرود راه بیندازیم. ما منتظر آن روزیم. امیدوارم کرونا نگیریم و بتوانیم آن روز را ببینم. شاید معلم های دیگری باشند که کارهای دیگری برای عبور از این شرایط داشته باشند. اگر تعداد این طور معلم ها زیاد باشد نمی توان به سادگی به تعطیلی مدرسه ها تن داد و دانش آموزان را تنها گذاشت.