مجله ی رشد معلم در شماره ی تازه اش ( آبان 97) یک پرونده ی کتاب خوانی دارد. در این پرونده سراغ معلمان و افرادی رفته است که در راه ترویج کتاب و مطالعه تلاش می کنند. پرونده با من آغاز می شود. "من در وبلاگ سیزده کلمه خط". تابستان بود که خانمی از رشد معلم تماس گرفت و خواست در مورد فعالیت های ام بداند. آدرس وبلاگ ام را به او دادم. آن ها هم در این نوشته وبلاگ را منبع قرارداده اند، و در مورد فعالیت های کتاب خانه ای من نوشته اند. وبلاگ سیزده کلمه سالی هست که خاطرات ام را در وبلاگ می نویسم. این خاطره نگاری این جا به دردم خورد. مقاله ی رشد را که خواندم دیدم چیزهایی از روی وبلاگ نوشته اند که خودم یادم رفته است، و اگر می خواستم به حافظه ی شفاهی ام اعتمادکنم چیز زیادی نمی توانستم بگویم. ولی خاطره نگاری باعث شده همه چیز با جزئیات ثبت و ماندگارشود. بعد از من پرونده به افراد و مدرسه ها و تجربه های خوبی پرداخته. خوش حالی ام بابت حضورم در این پرونده یک طرف و قرارگرفتن نام ام کنار انسان هایی که کارهای بزرگی انجام می دهند یک طرف دیگر. معلم های دو مدرسه در بندرعباس، مسئول کتاب خانه ی روستای بالاجاده، معلم های مدرسه ی بهاره ی سلیمی نیشابور، مولفان فرهنگ نامه ی فارسی و چند معلم از انگلستان. به نظرم پرونده ی خوبی شده. من دو درس خوب از این پرونده آموختم. اول این که به اهمیت فرهنگ نامه ها پی بردم و می خواهم از فرهنگ نامه ها بیشتر استفاده کنم و دوم این که. دومی اش نیاز به توضیح دارد. دیروز با دبیر ریاضی از مدرسه برمی گشتم. دیدم یک رمان توی ماشین اش دارد. یک رمان قطور که کاغذی لابه لای صفحه های اش نشان می داد کلی از آن را خوانده. در پرونده ی کتاب خوانی رشد معلمی به نام لودگیت می گوید از معلم ها بخواهیم چند صفحه از کتابی که می خوانند را در ده دقیقه ی اول کلاس برای بچه ها بخوانند. فکرکنید معلم ریاضی با جلال و جبروت اش و با اهمیتی که نزد بچه ها دارد برای شان رمان بخواند.
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی