خرید بک لینک

دیشب استقلال شکست خورد. تیم محبوب علی کلاس سومی مان. چه قدر ما به این شکست های پی درپی نیازداریم. به خاطر این که علی ببیند وبلاگ فوتبال کلمه روی شکست و ناامیدی هم دارد. البته شکست و ناکامی هم حدی دارد. این تیم دیگر خیلی دارد به هواداران اش بد می کند. دیشب یک پنالتی هم گل نکرد. من که هوادار تیم خاصی نیستم و فقط گاهی که غش می کنم سمت پرسپولیس می افتم هم حرص ام درآمد. از بس بد پنالتی زدند. با علی هی تخمه خوردیم و هی حرص. باز خوب شد تخمه بود. تخمه باعث می شود مغز درگیرباشد و خیلی حالی آدم نشود که با چه صحنه ی بدی طرف است. تا می آیی جوش کنی می بینی نظم تخمه شکستن به هم می خورد بی خیال می شوی. هفته ی پیش توی بازی ابتدایی ها من داور بودم. یک پنالتی گرفتم. دادوبیداشد. تیمی که از او پنالتی گرفتم اعتراض کرد. پنالتی گل شد و کمر تیم شکست. جنجال شد. دوربین یا کمکی نبود که بازبینی کنم. دیروز با بچه های همان کلاس، زنگ مطالعه داشتم. بعد مطالعه در مورد بازی آن روز صحبت کردیم. گفتم صادقانه صحبت کنیم. صادقانه صحبت کردیم و بازیکنی که زمین خورده بود اعتراف کرد که تمارض کرده. پنالتی الکی گرفته بودم. از بچه ها عذرخواهی کردم. چند روز پیش هم معلم ورزش مدرسه دیگری نبود. مسابقه بین هشتم نهمی ها بود. من مجبورشدم سوت بزنم. یک صحنه خطا نگرفتم و گل شد و کمر یک تیم دیگر شکست. بازیکن ها معترض شدند. تماشاچی ها که تا پیش از این صحنه شعار می دادند ماهر، دوسِت داریم، یک هو هم صداشدند که ماهر، حیاکن. من اعتقادی به خطانداشتم، ولی حامی های تیم ِکمرشکسته مدعی خطابودند. وبلاگ فوتبال کلمه سخت است. داوری وبلاگ فوتبال کلمه سخت تر. من معمولا سوت و کارت زرد و قرمز توی جیب دارم. سعی می کنم با استفاده از وبلاگ فوتبال کلمه کار تربیتی بکنم. ولی گاهی وبلاگ فوتبال کلمه است که معرکه را به دست می گیرد، و به من درس می دهد. درس های سخت.

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:55

صفحه بندی