خرید بک لینک

دیروز با هفتمی ها درباره ی بلوغ گفت و گومی کردم. می گفتند پرسش های مان را از کی بپرسیم. گفتم از پدرتان. رابطه با پدرتان چه طور است؟ برخی گفتند خراب. برخی گفتند خجالت می کشیم. آخر سر حواله دادم شان به کتاب خانه و مشاور مدرسه و خودم. امروز مادرهای چهارم، پنجم و ششم یک مدرسه ی دیگر از رابطه ی سرد شوهرشان با فرزندشان گله داشتند. تاکیدداشتند که وبلاگ پدرها کلمه را برای جلسه دعوت کنید. من گفتم یک برنامه بریزیم که وبلاگ پدرها کلمه با پسرها بیایند. مادرها استقبال کردند ولی خیلی هاشان می دانستند که جورنمی شود، که وبلاگ پدرها کلمه نمی رسند، که وبلاگ پدرها کلمه درگیرند. صبح تا شب دنبال کار و نان اند. یکی از مادرها گفت: "شوهرم هشت صبح می رود تا دوازده ی شب". دل ام برای وبلاگ پدرها کلمه می سوزد. بیشتر از آن که به خاطر دوری و رابطه ی سرد با فرزندشان سزاوار سرزنش باشند، به خاطر صبح تا شب دویدن سزاوار دل سوزی اند.

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 13:55

صفحه بندی