خرید بک لینک

دوست خوبم داود ابراهیمی دو سه کارتن کتاب برای ام فرستاد. داود کتاب های خوانده ی خودش و خانواده اش را جمع کرده و برای من فرستاده. پسرش علی سهم مهمی در این کار خوب دارد. این کتاب ها آخر سال به دستم رسید. وقتی دانش آموزان مدرسه را تعطیل کرده بودند. من کتاب ها را با ذوق و شوق براساس موضوع روی میزهای کتاب خانه چیدم. صد و پنجاه و پنج کتاب. الان کتاب خانه مثل یک نمایشگاه کتاب منتظراست اول سال از دانش آموزان استقبال کند. توی گروه مدرسه یک پیام برای معلم ها گذاشتم و دعوت کردم کتاب های مازادشان را بیاورند. یک خبری هم به رییس کتاب خانه ی عمومی شهر می دهم تا برای مان مجله و یک فهرست کتاب* بیاورد. دانش آموزان هفته ی آخر، کتاب خانه را با دل خوری ترک کردند. بی کتاب بودم و سراغ هر کتابی می گرفتند، نه می شنیدند.

*اول سال تحصیلی با کتاب خانه ی عمومی شهر تفاهم کردیم فهرست کتاب های مورد نیاز دانش آموزان را ببریم و کتاب بگیریم.

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:49

صفحه بندی