خرید بک لینک

رمانی خواندم به نام "چتر تابستان" نوشته ی "لیسا گرَف" ترجمه ی خوش خوان "نیلوفر نیکزاد" "نشر پیدایش" در سال 1396( چاپ سوم). کتاب را دوست داشتم. کتاب، رمان نوجوان است. من به عمد رمان های کودک و نوجوان را می خوانم. خصوصا رمان های روز را. با این کار با مسائل کودک و نوجوان و راه های تازه ی تعلیم و تربیت آشنامی شوم. علاوه بر این که لذت هم می برم. خواندن چتر تابستان خیلی لذت داشت. و البته هراس. رمان، درباره ی مرگ نزدیکان است و شیوه ی کنارآمدن با آن. جَرِد، بردار آنی یک سالی هست که مرده. آنی و پدر و مادرش به روز تولد جرد نزدیک می شوند. خانواده افسرده است. آنی از مرگ و بیماری می ترسد. کتابی درباره ی بیماری ها می خواند. کلاه ایمنی می پوشد و دست و پای اش را باند می بندد، و دنبال خرید ویتامین است. خواندن این کتاب برای من هراس آور بود. کتاب را می خواندم و نگران می شدم که پسرها ی ام خودشان را از پنجره پایین نیندازند یا از نرده ی تراس نیفتند یا برق آن ها را نگیرد. بالاخره همسایه ی تازه ای به محله ی آنی می آید. یک زن نه چندان پیر. آنی پای اش به خانه ی خانم فینچ بازمی شود. شوهر خانم فینچ هم تازه مرده. خانم فینچ از آنی می خواهد که چترش را ببندد. همان چتری که آدم آن را برای باران بازمی کند و بعد اگر نبندد باعث می شود از آفتاب و آسمان لذت نبرد. آنی متوجه می شود که چتر خانم فینچ هم هنوز بازاست. آن ها با هم تمرین و تلاش می کنند تا چترشان را ببندند. آنی با چتر نیم بسته اش سراغ خانواده می رود و به مادر و پدرش هم کمک می کند. کتاب خوبی است. بدهی دست دانش آموز یا کسی که عزیزی ازدست داده بخواند یک به یک است.

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: شنبه 1 تير 1398 ساعت: 11:56

صفحه بندی