سه شنبه رفتیم اداره ی محیط زیست تربت حیدریه. خانوادگی رفتیم. من و همسرم و سه تا پسرهای ام علی و محمد و فرهاد. روی تابلوی ی سردر اداره نوشته بود: "سازمان حفاظت محیط زیست." به نظرم آمد یک "از" کم دارد. سازمان حفاظت از محیط زیست. اما ما که برای از نرفته بودیم. رفتیم تو. اداره ی خلوت و بی کسی بود. همسرم محیط زیست خوانده و خانه دارشده. یعنی می تواند به همین خاطر باشد. از پله ها رفتیم بالا. در اتاق رییس بازبود. آمدن ما زیر سر همسرم است. گفت تو که این قدر سنگ محیط زیست را به سینه می زنی باید یک کار عملی هم بکنی. رفتیم توی اتاق رییس. سلام و احوالپرسی با رییس. همه مرتب نشستیم. فضا تازگی داشت و پسرها آرام بودند. نشستیم و زود قضیه را گفتیم: "ما خانوادگی آمده ایم تا از شما بخواهیم استفاده از ظرف های یکبارمصرف را در رستوران های تربت حیدریه ممنوع کنید." گفتم: "مثل خرمشهر." خرمشهر هم تازگی همین کار را کرده. رییس نگاه مان کرد و خندید. گفت: "ما چندی پیش این ممنوعیت را برای اداره ها اعلام کردیم؛ استقبال نشد." گوشی رییس زنگ زد. یک گفت و گوی طولانی. از دست رفتن تازگی محیط و آغاز فضولی پسرها. علی بردشان توی راهرو چرخاندشان. رییس دوباره با ما گفت و گوکرد. با من و همسرم. همسرم از تجربه های خانوادگی زیست محیطی مان گفت. من از اهمیت حساس کردن مردم. رییس از کمبود نیروی اداره اش. روضه ی سوزناک خواند. نزدیک بود همسرم قید خانه داری را بزند و لباس محیط بانی بپوشد. رییس محیط زیست تربت در پایان و درمیان شلوغی و دادوقال پسرها وعده داد که به تجربه ی خرمشهر نگاهی بیندازد و با فرماندار در این مورد صحبت کند. ما تشکرکردیم و زدیم بیرون. برگشتنی به تابلوی سردر اداره ی حفاظت محیط زیست که نگاه کردم دیدم باز هم یک از کم دارد. با خانواده گفت و گو کردیم و قرارشد من سه شنبه ی آینده برای پیگیری وعده ی آقای رییس دوباره بروم اداره ی حفاظت محیط زیست تربت حیدریه. یعنی تا سه شنبه ی آینده "از"ش درست می شود.
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی