خرید بک لینک

سامان می دود سمتم: "سلام آقای ماهر. شما کتاب نوحه ندارید؟ از هر کس پرسیده ام گفته است از آقای ماهر بگیر. نگهبانی هم گفت بیایم پیش شما". می گویم: "یکی دارم. ببر ولی پنج شنبه ساعت پنج که کتاب خانه بازاست بیاور که لازم دارم". پنج شنبه ها ساعت پنج کتاب خانه ی زنبیلی مان به راه است. نشسته ام لبه ی پارکینگ و بچه ها جمع اند. الیاس می آید که: "آقا، کتاب نوحه ندارید"؟ بلندگویی دم در مجتمع حسین حسین می کند. از این هایی که شورمی گیرد، و به طرز آزاردهنده ای حوسین حوسین می کند. می گویم: "یکی دارم. الان سامان می آورد". سامان با دوچرخه می رسد. کتاب "در عزایت آسمان نیلی قباست" را به سمتم درازمی کند. کتاب نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است، و شامل نوحه های قدیمی و خوش آهنگ است. نوحه ها از نظر معنی هم خوبند. جلف و سبک نیستند. پیام دار هم نیستند. بلندگو دم در حوسین حوسین می کند. بدجوری روی اعصاب است. سامان صفحه ای را بازمی کند، و می پرسد: "آقا، آهنگ این چی جوریه"؟ نوحه را می بینم، و حنجره ام را با بیم و امید به کارمی اندازم:

شمس مشرقین آمد

نور نیرین آمد

در عزای مظلومان

مادر حسین آمد

بلندگو زیر صدایم حوسین حوسین حوسین حوسین می کند. دارد خودش را می کشد. سامان می گوید: "می خواهم سر صف بخوانم". الیاس مشتاقانه می گوید: "من هم این کتاب را می برم". می گویم: "ببر، ولی تا فردا. خودم هم لازمش دارم. ببر، و نوحه هایی را که می خواهی بنویس". بلندگو حوسین حوسین می کند.

برچسب: نوحه,نوحه افغانی,نوحه ترکی,نوحه ایرانی,نوحه جواد مقدم,نوحه خوانی,نوحه عربی,نوحه شور,نوحه مدافعان حرم,نوحه محرم, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 11:30

صفحه بندی