من برای گرفتن شیر همیشه دبه می برم. این دفعه دبه ندارم. یک سطل بزرگ می گذارم روی ترازوی پیرمرد شیرفروش. چپ چپ به سطل نگاه می کند. پیش از این که چیزی بگوید، می گویم: "حفاظت از محیط زیست و مبارزه با پلاستیک و ظروف یک بار مصرف برای من مهم است". پسر ِ پیرمرد شیرفروش می گوید: "کاش همه مثل شما باشند. ولی این طور نیست. در بین چهارصد پانصد نفر مشتری ما مثل شما که همیشه با دبه بیایند، و برای شان مهم باشد، هفت هشت نفرند. بقیه شیر را با پلاستیک و ظرف های یک بار مصرف می برند". من چند روز پیش در مدرسه مدیر را از خرید ظروف یک بار مصرف برای پذیرایی از اولیا در جلسه ی انجمن اولیا و مربیان منصرف کردم. سر صف هم پلاستیک فریزری که ساندویچم را با آن مدرسه می آورم نشان دانش آموزان دادم، و گفتم: "این پلاستیک یک ماه ساندویچ مرا می آورد مدرسه. پلاستیک ها را الکی دورنیندازید". به پسر پیرمرد شیرفروش پیشنهاددادم برای تشویق مشتری ها به آوردن دبه جایزه بگذارد. گفتم جایزه بگذار، و تبلیغ کن، تا مردم حساس شوند، و قضیه را جدی بگیرند. قراراست در این باره فکرکند. اگر جایزه بگذارد، من هم کمکش می کنم. یک جایزه را من می دهم.
برچسب: جایزه نوبل,جایزه اسکار,جایزه بزرگ,جایزه معمار,جایزه گرمی,جایزه آقاخان,جایزه معمار 95,جایزه امی,جایزه مدال طلای المپیک,جایزه گرفتن الکسیس,
نویسنده: بهنام نعمتی