معلم ها را می برم توی کتاب خانه. توضیح می دهم که موضوعی کتاب ها را طبقه بندی کرده ایم، و دو هفته ی تمام کار من این بوده و حالا کتاب خانه افتتاح شده و دانش آموزان کتاب می گیرند، و شما هم می توانید از کتاب خانه استفاده کنید. یکی از معلم ها می گوید: "گاهی وقت ها ناگهان وسط کلاس نیازاست بیاییم کتاب خانه. شما هستید؟ این جا قفل نیست"؟ می گویم: "زنگ های تفریح خودم هستم، اما ...". اشاره می کنم به در کتاب خانه و می گویم: "قفل در خراب است. من در تدارک بودم که تعمیرش کنم. حالا که این طور است، قفل را تعمیر..." معلم ها با هم می گویند: "نمی کنیم".
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی