انتخابات شورای دانش آموزی را برگزارکردیم. همه ی بچه ها توی برگ رای شماره ی نامزدی نوشته بودند. بعد با اکسل سه سوته رای ها را شمردیم، و نتیجه را اعلام کردیم. رای همه ی پنجاه و دو نفر را نوشتیم. فقط در دو مورد در تجمیع آرا اشتباه کردیم، که در سرنوشت انتخابات اثری نداشت، و زود اصلاحش کردیم. اعتراض و درگیری پس از انتخابات هنوز گزارش نشده است. پارسال صد و سه نامزد داشتیم. شمردن دستی آرا یک هفته طول کشید. امسال دستی می شمردیم سه چهار روز علاف بودیم. به معاون آموزشی می گویم: "یعنی کشور به این هیبت نمی تواند انتخابات را الکترونیک برگزارکند"؟ معاون آموزشی می گوید: "اگر اتفاقات سال 88 نبود، شاید الان الکترونیک برگزارمی شد". حالا باید جلسه بگذاریم، و اعضای شورا را به کاربگیریم، تا اتفاقات خوبی بیفتد، و بچه ها خوبی دموکراسی را ببینند.
اول رفتم ارشاد زاوه بعد هم کتاب خانه ی عمومی زاوه. کلی کتاب و مجله آوردم. کارمندان ارشاد و کتاب خانه خیلی کمک کردند. بیست سی تا مجله ی خوب و تازه از توی قفسه برداشتم: "انشا و نویسندگی، سلام بچه ها، همشهری جوان، کیهان بچه ها، جنگ افزار، صنایع هوایی، دانستنی ها، سرزمین من، ماهنامه ی سوره، جهانگردان، دنیای ورزش و..." . دیگر می خواستم زبانم لال برای بچه ها مجله های زرد تاریخ گذشته ی بسته ای دو هزار تومان بخرم که این ها جورشد. بین نماز ظهر و عصر مجله ها را برای بچه ها رونمایی کردم، و یکی دو صفحه را نشان شان دادم. عکس ها را که می دیدند، حورامی کشیدند.
صبح ها یک روزنامه ی خراسان می خرم، و می برم مدرسه. تیترها را سر صف صبح گاه می خوانم، و با با بچه ها تحلیل می کنیم. بچه ها برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات امسال را می شناسند. از استعفای وزرا خبردارند. حتی می آیند تحلیل ورزشی می گویند. پریروز روزنامه فروش بسته بود، بی روزنامه رفتم سر صف و از بچه ها ملامت ها شنیدم. دیروز روزنامه فروش را ملامت کردم، که: "صد و شصت دانش آموزند، و یک روزنامه". گفت: "رفته بودم دنبال کپسول گاز دیر رسیدم".
برچسب:
نویسنده: بهنام نعمتی