دو سه روز است با بچه های مدرسه ی شبانه روزی مان به فکر چاپ یک نشریه افتاده ایم. یک نشریه ی صنفی. نشریه ای که صدای بچه ها را به گوش مسئولین مدرسه برساند. نوشتن با گفتن فرق می کند. نوشتن جدی تر و اثرگذارتراست. یکی دو تا از بچه ها پای کارآمدند، و جدی پیگیرشدند. امروز اولین نوشته ی نشریه که درد دل بچه ها بود به دست مان رسید. دیروز با مدیر صحبت کردم. گفت: "هیات نظارت داریم. باید نظارت کنیم". خودم مدیر مسئول می شوم، و نظارت مدیر را محدودمی کنم. به دانش آموزی که بیشتر پیگیر است، گفتم: "تو هم سردبیر باش". سردبیر دو تا مجله ی رشد نوجوان و سپیده ی دانایی را دیروز برده و امروز آمده با یک کاغذ که رویش سرویس های نشریه را نوشته. اولین نوشته ی رسیده را می گذارد پیش رویم. درد دل بچه ها: "گوشی بیاوریم خوابگاه"، "شلاق حذف شود"، "معلم ها اخلاق ننگ شان را تغییردهند". مات می مانم. نگاهش می کنم. نگاهم می کند. انگشت می گذارم روی اخلاق ننگ. می گوید: "خب عوض کنند، آقا". می گویم: "این طوری نباید بنویسی". صحبت می کنیم، و تفاهم می کنیم سر این جمله: "معلم ها اخلاق شان را بهترکنند". نخستین شماره ی نشریه ی مان هفته ی آینده منتشرمی شود. قراراست به خط خوش دو نفر از بچه ها روی یک برگ آچار ستون بندی و نوشته شود، تا بعد من در دفتر تکثیرش کنم. سردبیر می خواهد با آشپز مصاحبه کند، از کار خوب یکی از سرپرست ها تشکرکند، برخی آثار ادبی و هنری دانش آموزان را چاپ و معرفی کند. معرفی فیلم و چیزهای دیگر هم داریم. احتمالا برگ آچارمان دوروشود.
برچسب: روزنامه نگاری,روزنامه نگاری تحقیقی,روزنامه نگاری در ایران,
نویسنده: بهنام نعمتی