خرید بک لینک

با جواد ماهر؛ از تقدیرشدگان جشنواره سوم مروجان کتاب

رویای واقعیِ آقای کتابدار

لیلا به طلب؛ شهرنامه

صبح، اتاق را انباشته. باریکه نور از پشت شیشه، نرم می افتد روی قفسه ها. غبارِ روستای مرغزار در روشنای باریکه نور، غلت می خورَد تا برسد به ردیف کتاب ها. اشعه صبح که گرمایش را بر تن کتاب ها جا گذاشت، کلیددار همیشگی، کلید را توی قفل چرخ می دهد. تیزیِ کاتر رو چسب شیشه ای کارتن ها سُر می خورَد و قرچی صدا می دهد. قفسه های چشم انتظار، کتاب های جدید تحویل می گیرند. دقایقی بعد دانش آموزان سر می رسند. از همان درگاهِ در تو می آیند و آنقدر پا به پا می شوند تا جستجوی جواد ماهر؛ معاون پرورشی مدرسه نتیجه بدهد و کتابی را که خواسته اند تحویل بگیرند. زنگ مطالعه که باشد دانش آموزان زیر بادبزن سقفی، عرقشان را خشک می کنند و در سکوت کتاب می خوانند، زمستانِ زاوه اما آنها را مجبور می کند درِ کتابخانه را کیپ کنند و در کنار هورهور بخاری کتاب بخوانند. اما تمام روزهای سال حضور یک نفر در کتابخانه دبستان بوعلی سینا روستای مرغزار در شهرستان زاوه پررنگ است. جواد ماهر که نامش را در سومین جشنواره مروجان کتاب جزو برگزیدگان و تقدیرشدگان خواندند. تجربیات و تلاش های او برای ترویج کتابخوانی شنیدنی است:

در چشم هایشان خورشید می نشیند وقتی کتاب را از دست کتابدار کتابخانه می گیرند. آنقدر شوق دارند که کتابخانه را بعد از پایان زنگ مطالعه ترک نمی کنند. پناه بر خدا! یکی- دوتایشان حتی زیر میزها پنهان می شوند؛ کتاب بدست. بی آنکه نفس شان دربیاید. مچ شان را که می گیرند اصرار می کنند توی کتابخانه بمانند و زنگ مطالعه شان تکرار شود... جواد ماهر از این دست خاطره ها زیاد دارد. تعریف می کند و چشم هایش از شوقِ این علاقه دانش آموزان به مطالعه برق می زند. می گوید کتاب خواندن یا برای سرگرمی است یا براساس نیازهای آموزشی. دانش آموزان در مورد مسایل زیادی سوال دارند و کتاب خواندن پاسخ صحیح و علمی به سوالات آنها در سنین مختلف می دهد. گاهی آنقدر جویای پاسخ هستند که برای تحویل کتاب، من و کتابدارها را دوره می کنند و سراغ کتاب های مختلف را می گیرند.

راز کتابخانه زنبیلی

روزهای تابستان لابد خیلی کش آمده اند که بچه های قد و نیم قدِ مجتمع مسکونی ای که جواد ماهر در آن ساکن است، دست به دامن ماهر شده اند تا برایشان یک کتابخانه در مجتمع راه اندازی کند. هجده بلوک و سیصد خانوار، تعداد زیادی کودک و نوجوان و ساعت های فراغتی که اگر جمع نمی شدند مثل روغن ریخته هدر می رفتند. اما جواد ماهر سرمشق خوبی دارد. هر کودک، یک کتاب برای کتابخانه بیاورد. کتاب ها که جمع شد در یکجا نگهداری شود و همه به نوبت آنها را مطالعه کنند. اما کجا؟ در دسترس ترین نوع کتابخانه، کتابخانه سیار است. جواد ماهر یک زنبیل خرید انتخاب کرده و کتاب های کودکان مشتاق را در آن جمع آوری می کند. کتابخانه زنبیلیِ مجتمع راه می افتد. پای کتابخانه زنبیلی به همت ماهر به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان تربت حیدریه و کتابخانه شهید بهشتی می رسد و با کتاب های وجین شده، غنی می شود. کتاب های ارسالی از اصفهان، تهران و نشر امیرکبیر هم هست. حالا در پارکینگ مجتمع روفرشی پهن می کنند و نویسنده کتاب ها را دعوت می کنند. با هم شعر می خوانند. والدین هم همراهی می کنند و آخر کار، کتابخوانی دسته جمعی شان را با کاشت نهال پسته در حیاط مجتمع و بدست اسداله اسحاقی؛ شاعر کودک ماندگار می کنند.

رنگین کمانِ خلاقیت در کتابخانه

کتابخانه مدرسه جایش را باز کرده است. اولش کتابخانه نبود؛ انباری بود. میز و نیمکت هایش را بردند. کف اش را موزاییک کردند. کتابخانه راه افتاد مثلِ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بازی فکری دارد. گِل بازی و عروسک گردانی دارد. اسمش را گذاشتند کتابخانه رنگین کمان. جواد ماهر می گوید «همه اینها به کمک خیرین انجام شده. کتاب ها که تهیه شد، زنگ مطالعه تعریف کردیم. برای دو مدرسه دخترانه و پسرانه برنامه ریزی کردیم که جداگانه از فضای کتابخانه استفاده کنند. مربی ها از بین اهالی روستا انتخاب شدند. در هر برنامه رونمایی کتاب معلم ها جمع می شوند و کتاب ها در حضور آنها از کارتن خارج می شود. قفسه های کتابخانه براساس نیاز معلم ها و دانش آموزان طبقه بندی شده. حالا دانش آموزان روزی چندبار از من می پرسند کِی زنگ مطالعه ما می رسد؟ بعد از تبلیغ کتاب ها در برنامه صبحگاهی مدرسه، قفسه کتاب هایی که معرفی شده خالی می ماند. » نایاب شدن کتاب های کتابخانه در یک مدرسه بهترین اتفاق ممکن است، اگر پای دانش آموزان در میان باشد.

برچسب: کتاب خانه ی ملی,کتاب خانه ی درختی,کتاب خانه ی وحشت, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 0:05

صفحه بندی