صبح کله ی سحر خانم اپراتور، موجودی حساب حقوقم را نود هزار تومان اضافی می خواند. معلوم نیست نود هزار تومان از کجا آمده. می روم از عابربانک صورت حساب بگیرم. یعنی پول را کی ریخته. نکند دزد صندوق ذخیره ی فرهنگیان را گرفته اند، و پول را از حلقش کشیده اند بیرون. گیریم این طور باشد، من که عضو صندوق نیستم. خب، شاید پول اعضا را داده اند، زیادآورده اند، گفته اند بدهیم به آن هایی که عضونیستند، تشویق شوند بیایند عضوشوند. نه، کار، کار کمیته ی امداد است. ایول، من از اول از این رییس کمیته ی امداد خوشم می آمد. ستاره گرم و خوش اخلاق است. آخرش همه ی مان را برد تحت پوشش. دمش گرم. دیده دودی از کنده ی آموزش و پرورش بلندنمی شود، آستین بالازده مقرری شصت سال به بالاها و زنان سرپرست خانوار را برای آموزش و پرورش هم برقرارکرده. ایول. اگر یک فکری به حال سرانه ی مدارس هم بکند، که اول مهری سقف مدرسه ها روی سرمان خراب نشود، که دیگر حرف ندارد. دمش گرم. رسیده ام دم عابربانک. صورت حساب می گیرم. از نود هزار تومان اضافی خبری نیست. خانم اپراتور صبح کله ی سحر خواب نما شده بود.
برچسب: خواب,
نویسنده: بهنام نعمتی