می گویم: "من معاون پرورشی مدرسه ام. این جا هستم تا به پرورش استعدادهای شما کمک کنم. حالا از استعدادهای ات بگو. سرود، نمایش، نقاشی، خط، کاردستی، موسیقی، شعر، داستان...". فکرمی کند. می گوید: "آقا، موسیقی". اولین نفری است که می گوید موسیقی. به خودم می گویم: "بیا، همین را می خواستی. حالا چه طوری می خواهی موسیقی یادش بدهی. به جز دو ر می فا سل لا سی، دیگر چه بلدی؟ کاش مثل بقیه می گفت خط، نقاشی، فوتبال". این ها را می شود با کمک معلم هنر و معلم ورزش پرورش داد. شعر و داستان هم که از خودم برمی آید. موسیقی، هم امکانات می خواهد هم مربی مخصوص. از کجا بیاورم. می گوید: "موسیقی محلی گوش می کنیم، و موسیقی غمگین. موسیقی شاد هم دوست داریم. رقص هم". این یکی را دیگر چه طوری جمع و جور کنم. بلندمی شوم. دفترم را می بندم. می روم از پرورش استعدادهای بچه های مردم استعفابدهم.
پانوشت: یک کتاب دارم به نام "رفاقت با سازهای ایرانی" نشر "مرکز موسیقی حوزه ی هنری".کتاب خوشگل و نازی است. با جلد و ورق ها و تصویرگری خوردنی. سازها را تقسیم کرده به بادی و زهی و کوبه ای و ردیفی. این کتاب را گذاشته بودم برای روز مبادا. چند تا فلوت و یک چیزی که وقتی تکانش می دهی سروصدامی کند، هم توی مدرسه داریم که گذاشته ام توی کمدم. یک دوست هم دارم که کار موسیقی کودک می کند. یعنی می شود این ها را کنار هم جمع کرد. یک مربی پرورشی باید این ها را کنار هم جمع کند. کار سختی است. به همین خاطر معتقدم مدرسه ها به جای معاون پرورشی همه فن حریف باید متخصص هر فن را استخدام کنند. مربی موسیقی، روحانی( برای آموزش های دینی)، کتابدار، نویسنده، تصویرگر، مربی تئاتر و... . این طوری کار حرفه ای تر پیش می رود. بچه ها تا برسند به دانشگاه و بخواهند انتخاب رشته کنند، رویاها و استعدادهای شان یادشان می رود.
برچسب: درباره,پرورش,استعدادهای,مردم,
نویسنده: بهنام نعمتی