خرید بک لینک

محمد سه ساله ی مان با سه چرخه اش دور من و زنبیل کتاب و بچه هایی که دارند کتاب انتخاب می کنند، می گردد. بعد می آید و دسته ی سه چرخه اش را توی دسته ی زنبیل کتاب فرومی کند، و زنبیل را همراهش می کشد. بچه ها زنبیل را نگه می دارند، که نرود. محمد از سه چرخه پیاده می شود، و درازمی کشد، و سرش را می گذارد روی زنبیل کتاب. محمد که هست انتخاب کتاب سخت می شود. گاهی با علی می فرستم اش مغازه ی مجتمع مسکونی مان بستنی بخرند. می رود، و درحالی که بستنی از لب و لوچه و دست هایش می چکد، برمی گردد. دست می برد سمت کتاب ها، سرمی گذارد روی شانه ی من. من دست و بالش را پاک می کنم. شعر ناصر کشاورز برایش می خوانم. شعر کرم ابریشمی که دارد برگ می خورد تا پروانه شود. محمد اولش را گوش می کند. کرم را فقط. صبرنمی کند تا کرم پروانه شود. کرم بیچاره.


برچسبها: کتاب خانه ی زنبیلی

برچسب: بیچاره, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:28

صفحه بندی