خرید بک لینک

کتاب "فرهنگ عامه ی تربت حیدریه" دوباره در مدرسه ی شبانه روزی مان ما کمیاب شد. آخرین نسخه را دادم به آشپز مدرسه. توی یکی از کلاس ها به اتفاق مسئول خرید و سرایدار مدرسه مشغول تمیزکاری برای اول مهر بودند، که رفتم سراغ شان. گفتم کمی استراحت کنید تا برای تان یک شعر بخوانم. تعطیل کردند، و گوش کردند. یک شعر محلی تربتی از "ذبیح الله صاحبکار". با لهجه ی تربتی خواندم. سعی کردم لهجه ام غلیظ و خوب باشد. شعر، آشپز مدرسه را بیشتر گرفت. ذوق کرد، و گفت: "این را بده به من". دادم. گفت: "معلوم نیست برش گردانم. کتاب بین خانواده دست به دست می شود". این آخرین نسخه ی فرهنگ عامه ی تربت حیدریه بود. تا حالا چند بار با "محمد رشید" نویسنده و ناشر کتاب قرارگذاشته ام، و بیست تا و پانزده تا و هر چه وسع ام رسیده از کتاب خریده ام، اما زود تمام شده است. کتاب با بحث در ادبیات شفاهی و افسانه ها و ضرب المثل ها آغازمی شود، و در پایان نمونه های خوبی از شعرهای شاعران محلی سرای تربت حیدریه و زاوه و دیگر شهرهای اطراف تربت به دست می دهد. دانش آموزان این کتاب را خیلی دوست دارند. می برند، و به سادگی برنمی گردانند. جای ادبیات کهن و ریشه دار منطقه ی ما در کتاب های درسی دانش آموزان خالی است. دانش آموزان مان باید شعر و ادبیات محلی شان را با یک معلم ادبیات دارای لهجه ی شیرین تربتی مرورکنند. موقع استخدام چنین معلمی باید شرط بگذاریم که لهجه ی محلی را غلیظ و زیبا حرف بزند.


برچسبها: تربت حیدریه, کتاب

برچسب: معلم,لهجه, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:45

صفحه بندی