سه چهار نفر زیر ساختمان ما دارند جروبحث می کنند. شاخ و شانه می کشند برای دعوا. یک دعوای جانانه. آن که از همه داغ تر است می گوید: "امشب می خواهم تکلیف همه ی تان را روشن کنم". ما خانوادگی روی تراس لامپ را خاموش کرده ایم، و مثل فیلم سینمایی جذاب هی قدمی کشیم پایین را تماشامی کنیم. بزن بهادرشان که می خواهد شبانه تکلیف همه را روشن کند، سیگاری روشن می کند و از زیر ساختمان ما راه می افتد و می رود. ما رفتنش را با حسرت تماشامی کنیم. دلم می خواهد صدابزنم: "آهای داداش لطف کن بقیه ی قضیه را هم بیا همین جا برگزارکن، تا ما آخر فیلم سینمایی را ازدست ندهیم".
برچسب: از دست دادن عزیز,از دست دادن به انگلیسی,از دست دادن مادر,از دست دادن دوست,از دست دادن پدر,از دست دادن حس بویایی,از دست دادن,از دست دادن بكارت,از دست دادن مادر بزرگ,
نویسنده: بهنام نعمتی