خرید بک لینک

روی دیوار کنار دست شویی با انگشت یک خط افقی می کشم: "ببین خانم، میلیاردها سال بوده که ما نبودیم". یک فضای خالی نگه می دارم، بعد یک خط افقی دیگر: "میلیاردها سال هم خواهدبود که ما نباشیم". وسط دو خط را مثل قلبِ ضربان دار، کوه می کشم: "این وسط شصت هفتاد سال قراراست باشیم". تازه مقدمه ی فلسفه ام را گفته ام. تو کف مقدمه ام. یک هو همسرم دست می کشد روی دیوار: "متوجه شده ای این سمت خانه چه گچ خوبی دارد. ببین مثل آینه صاف است". دست می کشم روی دیوار. راست می گوید. مثل آینه صاف است. خط ها و کوه های فلسفه ام پاک می شود.

برچسب: فلسفه, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:45

صفحه بندی